آرشیو شهر حکایت

حکایت «دزدی درویش»

حکایت «دزدی درویش»

11 ساعت قبل , 2 بازدید , بدون دیدگاه

حکایت «دزدی درویش» مجموعه: شهر حکایت حکایت «دزدی درویش»   درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمى از خانة یاری بدزدید. حاکم فرمود تا دستش بدر کنند. صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم. گفتا : به شفاعت ...

حکایت کوتاه «شکر خدا»

حکایت کوتاه «شکر خدا»

چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ , 4 بازدید , بدون دیدگاه

حکایت کوتاه «شکر خدا» مجموعه: شهر حکایت حکایت کوتاه «شکر خدا»   پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد.   مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عز وجل علی ...

اسیری که دشنام داد ولی پادشاه دعا شنید

اسیری که دشنام داد ولی پادشاه دعا شنید

چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ , 7 بازدید , بدون دیدگاه

اسیری که دشنام داد ولی پادشاه دعا شنید مجموعه: شهر حکایت حکایت های آموزنده   پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ ...

حکایت زیبای «غیبت»

حکایت زیبای «غیبت»

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ , 15 بازدید , بدون دیدگاه

حکایت زیبای «غیبت» مجموعه: شهر حکایت حکایت از باب دوم گلستان سعدی   یاد دارم که ایام طفولیت، بسیار عبادت می‌کردم و شب را با عبادت به سر مى‌آوردم. در زهد و پرهیز جدیت داشتم. یک شب در محضر پدرم ...

دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی

دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی

چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ , 15 بازدید , بدون دیدگاه

دو حکایت از باب دوم گلستان سعدی مجموعه: شهر حکایت  حکایت از باب دوم گلستان سعدی   حکایت اول یکی از بزرگان گفت: پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن ها ...

حکایت جالب «معلم و كودكان»

حکایت جالب «معلم و كودكان»

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ , 16 بازدید , بدون دیدگاه

حکایت جالب «معلم و كودكان» مجموعه: شهر حکایت حکایت معلم و کودکان    كودكان مكتب از درس و مشق خسته شده بودند. با هم مشورت كردند كه چگونه درس را تعطيل كنند و چند روزي از درس و كلاس راحت ...

حکایت «شغال در خُمّ رنگ»

حکایت «شغال در خُمّ رنگ»

سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ , 27 بازدید , بدون دیدگاه

حکایت «شغال در خُمّ رنگ» مجموعه: شهر حکایت حکایت های مثنوی معنوی   شغالی به درونِ خم رنگ‌آمیزی رفت و بعد از ساعتی بیرون آمد, رنگش عوض شده بود. وقتی آفتاب به او می‌تابید رنگها می‌درخشید و رنگارنگ می‌شد. سبز ...

حکایت «نیش مار و زنبور»

حکایت «نیش مار و زنبور»

دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶ , 33 بازدید , بدون دیدگاه

حکایت «نیش مار و زنبور» مجموعه: شهر حکایت حکایت های آموزنده   روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.» اما زنبور قبول نکرد. مار برای ...

حکایت «استر و اشتر»

حکایت «استر و اشتر»

چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ , 177 بازدید , بدون دیدگاه

حکایت «استر و اشتر» مجموعه: شهر حکایت حکایت «استر و اشتر» استری و شتری با هم دوست بودند، روزی استر به شتر گفت: ای رفیق! من در هر فراز و نشیبی و یا در راه هموار و در راه خشک ...

دریای عشق و عاشقی

دریای عشق و عاشقی

شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ , 32 بازدید , بدون دیدگاه

دریای عشق و عاشقی مجموعه: شهر حکایت حکایات عاشقانه   در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف ...